تبليغاتX
جوکیان - عاشقانه ها
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387
عاشقانه ها

چهارشنبه 10 بهمن

 

امروز بالاخره دانشگاه را مستفیض کردم . اونم بعد 3 هفته غیبت استعلاجی . ولی گهُ بگیرن که دانشگاه همون دانشگاه بود .   با همون پسر های خز و خیل قبلی . گفتم شاید انگیزه دانشگاه رفتن را تو استاد ها بجورم که ، فهمیدم جز واسه 3D MAX  ، استاد جدید دیگه ای در کار نیست . این یارو  3D MAX ایه هم که نشست رو این یک نمه امیدی که داشتم . مرتیکه ریغونه ، زپرتی !  " انگلیس درس خوندم ، انگلیس درس خوندم ". هی هم سعی می کرد خودش را بچسبونه . یکی نبود بگه آخه تو که نصف هیکلت دماغِتِ اگه انگلیس رفته بودی ، دیگه  تو این خراب شده چه غلطی می کردی ؟ 

 گهُ . . . !

 فکر کنم ترم بعد را یک جا مهمون شم بهترباشه .  حد اقل 4 تا آدم جدید توش پیدا می شه .

 

 

چهار شنبه  17 بهمن

 

از بعد دعوای دیشب با این افشین کلٌه خر ، فقط می خواستم پاچه بگیرم . تو خونه که کسی پا نداد این شد که اومدم دانشگاه و شانس ِ این یارو 3D MAX  ایه  ، پرم به پر اون گرفت . داشت با مریم و چند تا از دخترهای دیگه  لاس می زد و هرهر و کر کر ،  که من هم پا شدم صاف تو روش گفتم : شاید تو انگلیس پارک و دانشگاه یکی باشه ولی این جا یه نموره فرق می کنه . حالا اگه وقتتون خالی شد ِ ،  بی زحمت یک سری هم به درس بزنید .

 قیافش چه حالی داد . تا آخر ساعت چشم ازم بر نداشت .

وقتی نشستم بهنام گفت : پری و درس . چاییدی ! حالا که این اخلاق گهیت  دوا درمون شد ،  بعد کلاس بریم بیرون ؟ 

...................... . . .

 

 

چهارشنبه  24 بهمن

 

...................................................................

........................................................................................ . . .

.......... استاد عظیم الشان 3D MAX   زده تو خط  روال شدن . زود رفتم کلاس .  اونم 2 دقیقه بعد صدام کرد جلو . بعدش هم اراجیف بافت درباره شان استاد و مرتبه والای خودش . این میون هم هی بهم نزدیکتر شد ولی من جا نزدم ،  با پر رویی سر جام واستادم . تو تمام ور ور کردناش هم ،  چشم تو چشش دوختم . آخرش گفت : پری بودی دیگه ؟ ببین پری من تا لبخند ُ رو لب تو نبینم نمی گذارم از این کلاس بری بیرون ، خیالت راحت . حالا هم وسایلت را بیار این جا بشین تا دستور ها یی را که نبودی برات بگم !

 دلم می خواست قیافه مریم را سیر کنم . ولی آخه این  زاغارت هم حسودی داره ؟

 

 

 

 

چهارشنبه  1 اسفند

 

.........................................................................................

.......... میون تیکه های مزخرفی که می انداخت و قصه هایی که از دهشون انگلستان می گفت ،  "پری خانوم ،  پری خانوم"  از دهنش نمی افتاد . صدام را آروم کردم گفتم : اگه فامیلیم را بگین بهتره . آخه کم ان آدم هایی که درک بالایی مثل شما داشته باشن .

یعنی شکوفا شد . منم که کم نگذاشتم  ، یکی دو تا نگاه " آخ که جذابیتت من را کشته " هم بهش انداختم .  اونم جو گیر ،  همین جور که ذول ذولی نگام می کرد گفت : ولی تو هر وقت دوست داشتی من را علی صدا کن !

  گهُ . . . !

اگه صدای سوسن در نیومده بود که : " استاد ما هر کاری می کنیم RUN  نمی شه " ، نمی دونم کی می خواست این بابا را جمع کنه !

آخر کلاس بهنام یک  ابرو  واسه 3D MAX  ایه اومد و گفت :

- اگه پرونده های کاریتون را خونه نمی برید ، عصری بریم بیرون .  

خندیدم و تا اومدم بپیچونمش استاد صدام کرد  . میون سرو صدای بچه ها ، آروم گفت :

- پری جان بیا شماره من را داشته باش . ممکن یک وقت سئوالی  ، چیزی داشته باشی .  اصلاً می خوای بعد این که تمرین های امروز را انجام دادی زنگ بزن یک دور باهم چک کنیم . حتی اگه 2 نصف شب  هم بود مهم نیست .  

واسش یک لبخند " وای تو دیگه چه ماهی " زدم  تا  تهش یک جوری  سنگ قلابٌش کنم بره  که افشین sms  زد : کجایی من 1 ربع که منتظرم! .................................................................................

............................ . . .

 

سه شنبه  7 اسفند

...............................

...........................................

امروز هانی گفت دانشگاه داداشش خیلی ردیف . تو برنامه ام هست که فردا یک سری بزنم . هرچی باشه سلیقه هانی تو پسر معلومه . نمی دونم این سعید  ایکبیری را از کجا آورده ؟ .......

 

 

 

 

sam                                            

+ نوشته شده در 23:29 توسط mohi & sam .
Template by : A. Nasiri Shargh