تبليغاتX
جوکیان - اولين امتحان مي‌بينم تون شايد هم زودتر ....
یکشنبه بیست و دوم دی 1387
اولين امتحان مي‌بينم تون شايد هم زودتر ....

 آخراي آفتاب است . دارد مي‌رود . توي سالن فقط من هستم . تابلو كه امروز  آخرين روز  دانشگاه بوده . از صبح كه اينجا نشستم فهميدم توي دانشگاه چه خبر بوده .  يكسري از بچه ها تحويل متره داشتند . نبودي سالن را گذاشته بودند روي سرشان " محمد نقشه ها رو بيار . سميرا اين تايپ كردي ؟  تو برو استاد رو سرگرم كن تا ما تموم ش كنيم .."  يه چند نفر ديگه هم تحويل تاسيسات داشتند . يكي " انواع  پيش ساختگي " را مي‌خواند يكي ديگر هم تايپ مي‌كرد .انگار نه انگار كه سالن مطالعه است . سالن رو به رويي ها اما خيلي سرخوش بودند از وقتي كه  آمدم تا الآن تنها صدايي كه ازشان مي‌آمد خنده بود و جيغ و داد و فحش به اين استاد و  آن استاد .... اينجا اما شلوغ بود  ميداني از آن شلوغي هاي لعنتي اعصاب خورد كن استرس آوري كه همه هُل تحويل پروژه هايشان را مي‌زنند . تف ... صداي اين جوش كاري سردر هم از صبح شده مته و رفت روي اعصاب م .

سالن رو به رويي ها آهنگ گذاشتند . باهاش هم مي‌خوانن .قشنگ است . توي اين حال و هوايي كه هستم فاز مي‌دهد . .  نيامده رفتي سايت . من اينجا هي خدا خدا مي‌كنم بلكه صدايش تا طبقه بالا بيايد و تو بفهمي كدام آهنگ ست و برايم گير بياري ....

منتظرم كه بيايي كه بريم نيكوصفت آش بخوريم ....

----

mohi

+ نوشته شده در 3:0 توسط mohi & sam .
Template by : A. Nasiri Shargh